به نام سلام

داشتم ازکنار گل یاسی میگذشتم بی تفاوت مثل روز های قبل. یک لحظه با خودم گفتم مگر من چقدر عمر خواهم کرد که خودم را از بوییدن و درک زیبایی و لطافتش محروم کنم!؟

سعی کردم دیگر بی تفاوت بودن را کنار بگذارم  و اطرافم را با دقت بیشتری ببینم. بفهمم که گل یاس وقتی غنچه است، هیچ عطری ندارد. اما وقتی باز می شود، اطراف را با عطر خود عطرآگین می کند و عطرش را مهربانانه در اختیار دیگران می گذارد.

انسان تا وقتی فکر کند  از همه چیز بی نیاز است، مثل غنچه ایست که آب نمی خورد و غنچه باقی می ماند و خشک می شود و هیچ بهره ای برای دیگران ندارد. اما اگر بایستد و خوب ببیند و حرکت کند و نیازهایش را از میان روزمرگی هایش پیدا کند، رشد می کند و هر روز به علمش افزوده می شود. مثل غنچه ای می شود که خوب آب می خورد و هر روز باز و باز تر می شودو عطر خوشش همه جا را فرا می گیرد. و او بدون هیچ چشمداشتی علومش را در اختیار دیگران می گذارد و این مهربانی و کرامتش فضا را عطرآگین می کند.


نوشته شده توسط زهرا غلامی و مطهره اخوت


نوشته شده در پنج شنبه 94/5/29ساعت 7:32 عصر توسط مطهره اخوت نظرات ( ) |


Design By : Pichak